هشدار درباره یک بازار پنهان/ سیگنال‌فروشان چگونه تصمیم‌های اقتصادی را منحرف می‌کنند؟

کارشناسان معتقدند سیگنال‌فروشی می‌تواند با ایجاد اطلاعات نادرست یا جهت‌دار، مسیر تصمیم‌گیری اقتصادی را دچار اختلال کند.

کد خبر : 23698
تاریخ انتشار : یکشنبه 14 ژوئن 2026 - 16:43
هشدار درباره یک بازار پنهان/ سیگنال‌فروشان چگونه تصمیم‌های اقتصادی را منحرف می‌کنند؟

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از خبرآنلاین، تحلیل‌گران بازار در اقتصاد امروز جهان افرادی هستند که با تحلیل روند در جریان اقتصاد، قصد فهم تحولات بعدی را دارند. در ایران اما، تحلیل‌گران بازار اغلب با عنوان «سیگنال فروش» یا «پکیج فروش» شناخته می‌شوند. این افراد لزوما تحلیل گر بازار نیستند و گاه نفوذی چشم‌گیر در تصمیم‌گیری اقتصاد کشور دارند. در اغلب دعواهای اقتصادی رد پای آن‌ها دیده می‌شود که به مخالفان خود بی محابا حمله می‌کنند و هر نوع ثبات بخشی به اقتصاد را اقدامی کمونیستی می‌دانند.

نفوذ آن‌ها در نظام تصمیم‌گیری اقتصادی گاه آن‌قدر نمایان است، برخی تحلیل‌گران اقتصاد کلان، سیگنال‌فروش‌ها را در تصمیم‌گیری‌ها دخیل می‌بینند. حتی در وقایع دی ماه ۱۴۰۴ که به حذف ارز ترجیحی منجر شد، این افراد حضوری پررنگ در رسانه‌ها و حتی وزارتخانه‌ها داشتند و با همه وجود از این اقدام دفاع کردند. اکنون نیز آن‌ها از سرسخت‌ترین مدافعان افزایش قیمت بنزین هستند.

در این باره، احسان فرزانه، تحلیل‌گر اقتصاد سیاسی در گفتگو با خبرآنلاین به ریشه‌های ساختاری این «قشر» در سرمایه‌داری حاکم بر جهان پرداخت و با گرفتن رد آن‌ها از دهه ۷۰ میلادی، به تبار شناسی «سیگنال فروشی» دست زد. او تاکید کرد در اقتصاد بحران زده امروز ایران، حضور و نفوذ این افراد در دستگاه تصمیم‌گیری خطرناک‌تر از دیگر کشورها است.

متن کامل این گفتگو را می‌توانید در ادامه مطالعه کنید.

مدتهاست بحث راجع به حضور افرادی که به «سیگنال فروش» یا «پکیج فروش» مشهور شده‌اند، در اقتصاد ایران بالا گرفته است. این پدیده تنها در ایران دیده می‌شود؟

این موضوع بسیار مفصل است و به نظر من می‌شد دانشکده‌های علوم اجتماعی و علوم سیاسی به این بحث وارد شوند و در این باره تحقیق کنند. به هر روی سعی می‌کنم به اجمال در مورد این افراد توضیح دهد. به طور خلاصه می‌توانم بگویم که پدیده «سیگنال فروشی» و «پکیج فروشی» یک پدیده صرفا ایرانی نیست و محصول یک وضعیت خاص در سرمایه‌داری جهانی است.

به طور خاصه اگر بخواهم بگویم، سیگنال فروش‌ها محصول مالی شدن اقتصاد، همزمان با آغاز جهانی‌سازی (گلوبالیزاسیون)، فروپاشی بلوک شرق و نولیبرالیزه شدن جهان است. به زبان ساده‌تر این پدیده محصول سرمایه‌داری در مرحله خاصی است که ما در آن زندگی می‌کنیم.

به مالی سازی سرمایه اشاره کردید، اما بخش پول و مالی حتی در قرون ۱۹ هم وجود داشت. چه می‌شود این بخش به چنین تفوقی بر دیگر بخش‌های سرمایه‌داری پیدا می‌کند؟

در قرن نوزدهم، سرمایه‌داران مالی و تجاری، فیگورهای منفی عصر خود بودند و از این سفته بازان به عنوان افرادی طمع‌کار و مضر یاد می‌شود. کافی است به آثار ادبی آن دوران مراجعه شود، تا ببینیم چه‌قدر از نظر حتی نویسندگان این افراد مضر بودند. امروز از آن‌ها به عنوان الگو یاد می‌شود و میلیون‌ها نفر آن‌ها را دنبال می‌کنند.

چه چیزی این جایگاه را تغییر داد؟

سرمایه‌داری قرن نوزدهم، سرمایه‌داری تولید محور و صنعتی بود، پس در آن دوره فیگور جذاب را صنعت‌گران از آن خود می‌کنند و رشد صنایع سنگین، کارخانجات و بخش واقعی اقتصاد، ملاک موفقیت بود. در آن بستر، بیشترین منزلت برای کسانی بود که در تولید نقش داشتند، در نگاه مارکس و طرفدارانش طبقه کارگر و از نگاه بورژوایی هم صنعت‌گران. مارکس و طرفدارانش طبقه کارگر را و متفکران بورژوایی هم سرمایه‌دار صنعتی را فیگور اصلی و الهام‌بخش جامعه می‌دانستند.

حتی اگر به حوالی ۱۹۳۰ هم برویم، مشهود است که عموم مردم و متفکران، عامل رکود بزرگ را همین سفته‌بازان، بانک‌دارها و فعالان بخش مالی می‌دانستند. آن‌ها نماد طمع‌کاری، نزول‌خواری و به دست آوردن ثروت نامشروع و حاصل کار دیگران بودند. چیزی که امروز کاملا برعکس شده است و به نظر من این امر محصول نولیبرالیسم و روند حاکم بر اقتصاد پس از دهه ۷۰ میلادی است که موجب شد سرمایه مالی منزلتی پیدا کند که از جایگاه ضد قهرمان، به جایگاه قهرمان برسد. با تغییر مناسبات، ارزش‌ها و سلیقه‌ها تغییر کردند. حالا ممکن است قهرمان مانند فیلم «گرگ وال استریت» فردی سودجو باشد که در اوج بی اخلاقی فقط به جیب خودش اهمیت می‌دهد.

همچنین این پدیده صرفا به مراکز مالی مهم مانند نیویورک یا لندن محدود نماند و حالا یک بچه دهلی‌نو، توکیو، سائوپائولو و تهران هم می‌توانند قهرمان خود را در قالب «گرگ وال استریت» ببیند و بر این اساس الگوهای تحمیلی از نظم موجود را بپذیرد.

ویژگی‌ سیگنال فروشی در ایران، نسبت به آن‌چه که در کشورهای دیگر مشاهده می‌شود، چیست؟

در یک سرمایه‌داری متعارف و در یک وضعیت نرمال، افراد وارد بازارهای مالی می‌شوند تا ثروت خود را بیشتر کنند اما در ایران، از دهه ۹۰ به این سو، مردم وارد این فعالیت‌های مالی می‌شوند تا قدرت خریدشان از دست نرود و فقیر نشوند. ما در ایران زیر فشار تحریم و جنگ قرار داریم و با وجود یک تورم بالا زندگی می‌کنیم که هر روز از قدرت خرید می‌کاهد. مردم ناچار می‌شوند برای این‌که فردا به اندازه امروز بخورند یا بپوشند به بازارهای مالی پناه ببرند و ریال خود را تبدیل کنند. بنابراین ما با پدیده سوداگری از سر ناچاری در کشورمان مواجه هستیم که مشابه آن در کشورهایی که در بحران مشابه نیستند، دیده نشده است.

این امر موجب شده که سیگنال‌فروش‌های وطنی یک جایگاه خاص پیدا کنند؛ در یک اقتصاد بحران‌زده، یکسری کارشناس ظاهر می‌شوند که به مردم مسیر «نجات» یا «رستگاری» را نشان می‌دهند و به نظر می‌آید اگر به حرف این ها گوش داده شود، افراد می‌توانند حداقل خودشان را حفظ کنند. این «پیامبر نجات و رستگاری» کسی است دیگر صرفا یک تحلیل‌گر بازار، چنان که در جهان مرسوم است، نیست، بلکه مفسر آینده است و از آینده به مردم می‌گوید.

بی ثباتی و نا آرامی‌های اقتصادی، کسب و کار سیگنال فروش‌ها را رونق می‌دهد که در کشوری مانند ایران جایگاهی بالاتر از کشورهای سرمایه‌داری دیگر پیدا کردند؟

همین طور است، هر قدر اوضاع بی‌ثبات‌تر باشد، کسب و کار این افراد به اصطلاح سکه می‌شود و رونق می‌گیرد. این‌جا است که می‌شود درک کرد چرا این سیگنال‌فروش‌های وطنی، مبلغ مبتذل‌ترین سویه‌های نولیبرالی هستند؛ کافی است یک نفر از ضرورت قانون گذاری، نهادسازی، تنظیم‌گری و یا قیمت‌گذاری حرفی بزند تا این جماعت با برچسب «کمونیست» به آن فرد یا افراد یورش ببرند و سعی کنند صداهای دیگر را قطع کنند.

به نظر می‌رسد آن‌ها به خوبی درک کرده‌اند که در یک بستر اقتصادی رها و جنگلی، چه سود سرشاری به دست می‌آورند؛ این سطح از «چپ ستیزی» بیمارگونه و شرق ستیزی، بی دلیل نیست. این‌ها با هر نهاد، اقدام، سیاست و هر چیزی که ثبات‌ساز است دشمن هستند چرا که از وضعیت بی ثبات نفع می‌برند.

آن‌چه نگرانی را نسبت به این افراد افزایش داده، ادعای نفوذ آن‌ها در نظام تصمیم‌گیری است. چنین نفوذی را شما چقدر واقعی می‌دانید؟

نفوذ این‌ها در دستگاه تصمیم‌گیری اقتصاد کشور، کتمان شدنی نیست و به وضوح می‌توانیم آن‌را ببینیم. رفت و آمد این افراد به دفاتر وزرا و نزدیکی که با مسئولان ارشد اقتصاد دارند، به راحتی قابل مشاهده است و گاهی به نظر می‌رسد آن‌ها مسئول رسانه‌ای و توجیه کننده اقدامات یکسری از تصمیم‌گیران هم هستند. نگرانی از این نفوذ منطقی است.

ما متاسفانه با شکل خاصی از تسخیرشدگی نهاد دولت به دست ضد دولت‌ها مواجه شدیم. یعنی در دولت کسانی به رده‌های بالای اقتصاد می‌رسند که ضد دولت هستند. این موجب یکسری پیوندهای ایدئولوژیک می‌شود و بر خطرناکی اوضاع می‌افزاید.

در کشوری که تحت یک محاصره دریایی بزرگ و تحریم‌های دشوار است و در معرض جنگ با امپریالیسم قرار دارد، این فضا و این سطح نفوذ بسیار خطرناک است و من واقعا از دستگاه‌های مربوطه تعجب می‌کنم که با این افراد برخورد نمی‌کند، این نفوذ را قطع نمی‌کند و این بساط را به هم نمی‌ریزد. این‌ها در بحران‌های زیادی از جمله بحران دی ماه، نقش داشتند و به مهم‌ترین توپخانه دفاع از حذف ارز ترجیحی تبدیل شدند و وقتی وقایع ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد هم خود را به آن راه زدند و هیچ تقصیری را گردن نگرفتند.

🚨 خبر لحظه‌ای 💬 خبر پربحث

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.